خلاصه کتاب مقاومت شکننده
خلاصه کتاب مقاومت شکننده:تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تاسالهای پس از انقلاب
این کتاب بعد از بیان مقدمه،به بررسی نظریات توسعه پرداخته و یک نظریه تلفیقی از آنان به دست میدهد.با استفاده از این نظریه،فوران در سه بخش به بررسی:1-ساختار اجتماعی و دگرگونی اجتماعی در ایران ماقبل سرمایهداری یعنی سالهای 1500 تا 1800 میلادی،2-ساختار و تحول اجتماعی در ایران عصر قاجار یعنی سالهای 1800 تا 1925 میلادی و 3-ساختار و دگرگونی اجتماعی در ایران پهلوی وبعد یعنی سالهای 1925 تا 1991 میلادی میپردازد.
در بررسی نظریات توسعه،به نظریات توسعهنیافتگی و تو سعه وابسته اشاره میکند که براساس این نظریات در کشورهای جهان سوم،هرچند رشد اقتصادی ایجاد میشود اما این رشد معمولا با پیامدهای منفی نظیر تورم،عدم اشتغال،مسائل بهداشتی،نارسایی در آموزش و پرورش و غیره همراه میشود.در واقع برنامههای توسعه در کشورهای جهان سوم موجب پیشرفت و رفاه اقلیتی از مردم جامعه در برابر اکثریت محروم میشود.در ارتباط با نظریات توسعه وابسته،نظریه نظام جهانی والرشتاین( Wallerstein ) و نظریه والرشتاین نظام جهانی از یک هسته مرکزی و یک منطقه حاشیهای تشکیل شده و در نظریه وجوه تولید استفاده ازمفاهیمی چون صورتبندی اجتماعی و وجوه تولید مطرح میباشد.از نظر فوران با تلفیق این دو نظریه میتوان به رابطه اقتصاد جهانی با طبقههای اجتماعی و شیوه تولید در کشورهای جهان سوم دست یافت.برای بررسی دگرگونی اجتماعی در ایران او از نظریاتی که دو مفهوم کلیدی فرهنگ و دولت را مدنظر دارند استفاده میکند که عمدتا توجه او به نظریه اسکاکپول( Skopol )است.طبق نظریه وی دولت یک مقام اجرایی درراس سازمان است و به عنوان دریافتکننده و توزیعکننده درآمد عمل میکند.در ایران دولت و پادشاهی در هم ادغام شده و در واقع یک ماهیت طبقاتی به خود گرفته که همین ماهیت موجب سقوط آن شده است.الگوی تلفیقی فوران در مجموع به این صورت است:زمانی که از مقابله نظام جهانی با وجوه تولید داخلی سخن به میان میآید نیاز به یک دولت سرکوبگر است و این دولت سرکوبگر باعث ایجاد فرهنگهای سیاسی مختلف و مخالف میشود و این امر موجب جنبشهای اجتماعی میگردد و در نتیجه ساختار جدید اجتماعی ایجاد میشود.نمودار شماره 1 الگوی دگرگونی اجتماعی از دیدگاه فوران را نشان میدهد.
بخش نخست کتاب درباره ساختار اجتماعی ایران در سالهای 1800-1500 میلادی است.در این دوره فوران به بررسی ماهیت دولت،ساختار اقتصادی و ساختار اجتماعی،مفایهم ایدئولوژیکی عصر صفویه و دگرگونی آن پرداخته است.در مورد ماهیت دولت در این دوران میگوید:سه نهاد کلیدی در اختیار دولت بود: 1-دستگاه دیوانی،2-حکومت ایالتها و 3-ارتش.بلند پایهترین نویسنده کتاب در ارتباط با رویارویی ایران با غرب و جایگاه آن در نظام جهانی با استفاده از پنج نگرش محوری جامعهشناختی یعنی:نظام جهانی،الگوی وابستگی،وجوه تولید، ماهیت دولت و فرهنگهای سیاسی، تحولات اجتماعی ایران را مورد بررسی قرار داده است
تأکید فوران بر طبقات اجتماعی و مفروض گرفتن اهمیت اجتماعی یکسان این پدیده در کلیهء جوامع از جمله مشکلات نظری این تحقیق میباشد
فوران در نتیجهگیری از تحولات دوران قاجار میگوید:بخش دهقانی و ایلاتی که تهیه و تولید عمده محصولات کشور را بر عهده داشتند کمکم به سمت شهری شدن پیش میروند و از نقش آنان کاسته میشود و ایران در جریان صنعتی شدن در راه توسعه وابسته قرار میگیرد
از نظر فوران روابط نظامی، تجاری و سیاسی با غرب در ایران موجب یک سلسله نهضتها شد که داری موفقیت نسبی بودهاند.دلیل نسبی بودن موفقیت نهضتها استواری آنان بر زیربناهای اجتماعی شکننده بوده است
از نظر فوران در دوره قاجار نارضایتی مردم از یک طرف و افزایش نفوذ خارجیها از سوی دیگر راه را برای هر جنبشی باز میکرد
مقامها شامل شاه در راس،وزیر اعظم،سرداران سپاع و خزانهدار صدر بود و در پایینتر از اینها مناصبی چون پزشکان درباری، منجمان و خواجگان قرار داشتند.در دوره شاه عباس وی بر کشوری حکومت میکرد که سه گروه قومی:1-خانوادهای قدیمی فارس،2-قبایل ترکمن:3-نخبگان جدید مسیحی و ارامنه حضور داشتند،حکومت ولایاات مادام العمر بود و بعد آن ها به پسران والیان تعلق میگرفت.اما همگی زیر نظر شاه بودند.در این دوره دولت کنترل شدیدی بر کشور داشت و بخش اعظم مازاد اقتصادی آن در اختیار دولت بود.
به عقیدهء فوران ساختار اقتصادی این دوره،به سه بخش شبانکارگی،دهقانی و شهری تقسیم میشد.بخش ایلاتی نیمی از کشور را در بر میگیرفت و بین این بخشها یک مبادله پایاپای وجود داشت.یک نوع وابستگی متقابل بین مردم یکجانشین و عشایر ملاحظه میشود.در میان ایلات یک نوع سلسله مراتب و یک شکاف در ساختار اجتماعی وجود داشت.در یک سو نخبگان و حکام ایالات بودند و در سوی دیگر افراد قبیله که تولیدکنندگان اصلی به حساب میآمدند و زندگی بخور و نمیری داشتند بنابراین نوعی نابرابری اجتماعی در بخش ایلاتی وجود داشت.در بخش دهقانی زمینها به 4 قسمت تقسیم میشدند شامل زمینهای شاه، زمینهای دولتی زمینهای موقوفه و زمینهای متعلق به افراد. به گفتهء فوران زمینهای موقوفه از دادن مالیات معاف بودند و به همین دلیل بسیاری از افراد زمینهای خود را به موقوفه تبدیل میکردند.در مورد زمینهای متعلق به افراد ناامنی برقرار بود و به همین دلیل توسعهای در امر کشاورزی حاصل نمیشد.دهقانان از سطح معیشتی پائینی برخوردار بودند.در عین حال فوران میگوید منبع درآمد دولت همین بخش بود.بخش شهری در این دوره تنها 15-10 درصد از جمعیت را در بر میگرفت.به گفته نویسندهء کتاب در قرن هفدهم محور اولیه اقتصاد شهری اصناف بودند که هر صنف سه درجه کاری شاگرد،وردست و استاد داشت. مهمترین کالای تولیدی در عصر صفویه پارچه بود و بافندگی محور اصلی صنایع ایران در این دوره را تشکیل میداد.اولین بخش عمده اقتصاد شهری در این دوره فعالیتهای تولیدی در کارگاههای سلطنتی بود.به این ترتیب شاه بزرگترین کارفرمای کشور محسوب میشد.پاره عمدهء فرآوردهای این کارگاهها برای مصرف دربار و یا صدور به خارج بود.
در این دوره فوران،اقتصاد غیر پولی،نقش بزرگ بخش کشاورزی،مشکلات حمل و نقل،سیاست اقتصادی شاهانه و عوامل دیگر را از علل محدودکننده تجارت به حساب میآورد.اما با این همه او معتقد است که بازرگانان نقش عمدهای در اقتصاد کشور داشتند.و به گفتهء او هسته اصلی تجارت داخلی و خارجی ایران عصر صفویه،بازرگانان ارمنی بودند که از شاه امتیازات خاص صدور ابریشم را دریافت نموده و با امپراطوری عثمانی،هند و سرزمینهای اروپایی روابط بازرگانی داشتند.از دیگر گروههای شهری در این دوره روحانیون،طبقههای پایینشهری،زنان و اقلیتهای دینی بودند.اقلیتهای مذهبی علاوه بر فعالیت در بخش بازرگانی به پیشهوری،صنعتگری و هنرمندی مشغول بودند.
از نظر بازرگانی و روابط خارجی ایران در این دوره باید گفت که این روابط بر مبنای برابری با قدرتهای بازرگانی در حال پیدایش(هلند،انگلستان و فرانسه)و امپراطوریهای قدرتمند همسایه(هندوستان،عثمانی)استوار بود.در زمینه بازرگانی و تخصیص سود حاصل از آن هیچگونه نشانهای از وابستگی ایران به اروپا به چشم نمیخورد و ایران از لحاظ نظام بینالمللی یک امپراطوری جهانی در عرصه خارجی به حساب میآمد.
در رابطه با صورتبندی اجتماعی ایران در این دوره به عقیدهء فوران میتوان آنرا به سه بخش به شرح نمودار شماره 2 تقسیم کرد که طبقات مختلف در آن حضور دارند.
همانطور که در این نمودار نشان داده شده علت سلطه همه جانبه دولت صفوی در این بود که طبقه حاکم بر سه شیوه تولید تسلط داشته است.منابع مشروعیت بخشی به اقتدار شاه در این
دوره از نظر فوران چهار عامل زیر بوده است:1-ادعاهای دینی و سیاسی شاهان صفوی مبنی بر اینکه عامل نظم و مجری عدالت و فرمانده جنگ میباشند.2-عصبیت در میان قبایل و اویماقیت (وفاداری قبیله).3-در بخش شهری،پیوند طولانی میان اصناف و جمعیتهای صوفیانه و4-خصلت تسلیم طلبانه ایرانیان در برابر شاهان.
فصل سوم کتاب به بررسی دگرگونیهای اجتماعی در سالهای 1800-1500 میلادی پرداخته است.در این دوره نویسنده به سنخهای تحول اجتماعی در دوره صفویه،کشمکشهای داخلی،روابط خارجی،سقوط دولت صفویه،ایران در دوره افغانها، ایران در دوره نادر شاه و ایران در دوره کریم خان زند میپردازد.از نظر فوران سنخهای اساسی کشمکش در دوره صفویه دو دسته میبشاند:1-جنبشهای اجتماعی با زیربنای مردمی،و 2-کشمکشهای درون گروهی و فراگروهی نخبگان بر سر قدرت سیاسی.جنبشهای مردمی عمدتا در شهرها روی میداداند که از جمله آنها رویداد خراسان که به انقلاب هرات مشهور است و نیز مبارزات طبقاتی در تبریز و استرآباد میباشد.
در این دوره کشمکشهای نخبگان با یکدیگر موجب فلج شدن دربار گردید و از قابلیتهای شخصی شاهان صفوی کاست، از نظر نویسنده مبارزه سردمداران نظام با یکدیگر در بلند مدت بیش از جنبشهای اجتماعی داخلی برای دولت صفوی فاجعه بار بود.به گفته فوران یکی دیگر از علل تحولات و دگرگونیهای عصر صفویه روابط خارجی ایران با اروپا خاصه هلند و انگلستان بود.در تجارت هرچند ایران سطحی همطراز و برابر با قدرتهای محوری اروپا داشت اما این دادوستد به جای اینکه با صدور کالاهای انبوه در مقیاس زیاد همراه باشد به صدور کالاهای تجملی نظیر ابریشم محدود میشد.به این علت در درازمدت این دوره طولانی حضور ایران در برابر اروپا بود.علت سقوط دولت صفویه در پرتو گرایشات اقتصادی را میتوان کسری تراز بازرگانی خارجی،تورم و افزایش مشکلات مالی دولت صفویه دانست.
در کل از نظر فوران سقوط دودمان صفویه را میتوان ناشی از بحرانهای همزمان و به هم مرتبط اقتصادی،سیاسی،نظامی و ایدئولوژیکی دانست.به عقیده او علت اصلی بحران اقتصادی را باید در عامل داخلی دانست و وابستگی در این دوره بیمعنی است. منشاء بحران نظامی نیز حملات عثمانی،روسیه و قبایل افغان به دولت صفوی بود در حالیکه نیروهای حکام ایالتی قزلباش همراه با ملازمان درباری جایگزین ارتشهای قبیلهای شده بودند.اوضاع سیاسی نیز با قدرت گرفتن گروهای جدید و دسیسهگر درباری، خواجهسراها و حرمسراها و روحانیت به بحران کشیده شده بود. فوران اضافه مینماید که در قلمرو ایدئولوژیکی هم افزایش نفوذ روحانیون بر شاه سلطان حسین از عوامل تضعیفکننده بود.در این اوضاع حمله افغانها به ایران باعث انقراض حتمی صفویه گردید.
به عقیده فوران در این دوره هرچند از نظر داخلی شیوههای تولید دست نخورده باقی ماند اما همگی تضعیف شدند.کم شدن رابطه با غرب در سالهای آخر باعث شد که برای اقتصاد سیاسی ایران یک عنصر از دست برود و این نشانه کاهش قدرت دولت در اواخر دولت صفوی است.بعد از شکست دولت صفویه افغانها بر سر کار آمدند و حکومت افغانها هفت سال به طول انجامید که از نظر سیاسی،اقتصادی،اجتماعی و نیز روابط خارجی اثرات مخربی داشت.روابط گسترده سیاسی و تجاری که ایران در عصر صفویه برقرار کرده بود از هم پاشید.در این دوره ایران مورد هجوم دو همسایه قدرتمند یعنی روسیه و عثمانی قرار گرفت.عمدهترین عامل نابودی افغانها در ایران عامل داخلی بود.نادر به عنوان رهبر جنبش ضد افغان در صحنه ظاهر شد و آنان را شکست داد.
در دوره نادر شاه سعی در تجدید حیات ساختارهای سیاسی صفویه شد.اما چنین چیزی حاصل نگشت.اثرات عمده حکومت نادر شاه از نظر فوران عبارت بود از:1-فشار مالیاتی بیش از حد بر بازرگانان که باعث تخریب تجارت منطقهای و محلیشد،2-تورم فراگیر،3-فشار بر دهقانان،4-تضعیف حمایت مردم شیعه مذهب از او به خاطر سیاستهای نادر شاه درباره دین و روحانیت.وی پیشنهاد داده بود که مذهب جعفری به عنوان شاخه پنجم مذاهب اسلامی شناخته شود و این امر باعث جلب حمایت افغانها و سنی مذهبها از حکومت شده بود.
فوران میگوید در دوره کریم خان زند هم یک چارچوب نهادین روشنی در کشورداری ایجاد نشد.کریمخان تنها یک دستگاه دیوان سالاری کوچک داشت.در این دوره وی سعی کرد بازرگانی و کشاورزی را احیاء کند.روحانیون موقعیت پیشین خود را بدست آوردند و از تعدی نادر به جانشان دیگر خبری نبود.در ارتباط با روابط خارجی در این دوره باید گفت که کمپانی هند شرقی تجارت را در خلیج فارس رها کرد و عمدتا تجارت خارجی ایران به هسمایگان نزدیک محدود شد.
در مورد عوامل به قدرت رسیدن سلسله قاجار فوران به موارد زیر اشاره میکند:1-کریم خان زند جانشینی برای خودتعیین نکرد و این باعث جنگ بر سر قدرت بعد از مرگ وی شد.2-ایل قاجار جمعیت زیادی را تشکیل میدادند و این باعث شد بتوانند برای رسیدن به قدرت منابع انسانی و اقتصادی زیادی را بسیج کنند.
نویسنده کتاب میگوید بهطور کلی سه سلسله افغانها، افشاریه و زندیه از نظر دیدگاه مردمی و نخبگان،ضعیفتر از صفویه بودند و اثرات ضعف آنان در سده بعدی نمودار گشت.
در بخش دوم کتاب،نویسنده ساختار و تحول اجتماعی ایران در عصر قاجار یعنی سالهای 1800تا 1925 میلادی را مورد بررسی قرار میدهد.در این دوره نیز مانند دوره قبلی فوران بر آن است تا ساختار اقتصادی و اجتماعی و ماهیت دولت را تجزیه و تحلیل نماید و بعد از آن به دگرگونیها و انقلابهای این دوره بپردازد.در این قسمت به تاثیر تحولات سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژیکی در صورتبندی اجتماعی ایران توجه شده است.در این دوره است که ایران به عرصه حاشیه اقتصاد جهانی رانده میشود و از وضعیتی که قبلا داشت به شدت دور میگردد.به نظر فوران کسانی که دگرگونیهای موجود در این دوره را خوشبینانه بررسی میکنند و آنرا عنصری مترقیانه میدانند به خطا رفتهاند.در واقع تحول این دوره تحولی وابسته بود زیرا از خارج شکل میگرفت.
فوران بررسی خود را با استفاده از یک الگوی نظری آغاز میکند و با سه فراز در سه بخش عمده متشکل از اوج فرمانروایی صفویان، آغاز دوران وابستگی در عهد قاجار،و دوران توسعه وابسته در عهد پهلوی که با وقوع انقلاب اسلامی در ایران مواجه میشود و اوضاع بعد از آن،به انتها میرساند
نویسنده در شکست اتقلابها در ایران عوامل 1- فرهنگهای سیاسی گروهها، 2-توسعه وابسته،3-ماهیت دولت ایران(خانواده پادشاهی)را دخیل میداند
در این کتاب دو موضوع مرتبط به هم مسائل محوری را تشکیل میدهند:1-ساختار اجتماعی در حال تغییر و 2- انفجارهای اجتماعی ادواری
جان فوران با آنکه آخرین دستآوردهای جامعهشناسی امروز را در ساختن نظریه خویش به کار گرفته است اما نتیجهء آن یعنی نظریهء ترکیبی او بهطور کامل قادر به تحلیل واقعی آنچه در ایان گذشته است براساس عینیتها و شواهد موجود در تاریخ تحلیل وقایع این سرزمین نیست.برای تحلیل وقایع این سرزمین نیاز به یک نظریه بومی داریم
از نظر روابط اقتصادی و سیاست خارجی در این دوره ایران پیمانهای دوستی متعددی با انگلستان میبندد و انگلستان با استفاده از قدرت نظامی،تفوق تجاری خود در ایران تثبیت مینماید.در این دوران امتیازات اقتصادی از طرف ایران به اتباع روس و انگلیس داده شد که در ترکیب تجارت خارجی ایران بر تراز بازرگانی کشور اثر منفی داشت.همچنین کاهش ارزش پول ایران باعث شد تا اقلام صادراتی ایران ارزانتر به فروش رسد.
بنابراین در چارچوب نظریه جهانی،ایران به کشور حاشیهای مبدل میشود که تبادل فزاینده مواد خام ایران با فرآوردهای صنعتی اروپا و کنترل اروپائیان بر تجارت،شاخصهای الگوی جدید وابستگی وحاشیهای شدن کشور است.
فوران این دوره را نیز اقتصادی به سه بخش تقسیم میکند و در ادامه میگوی:جمعیت ایران در این دوره افزایش یافت و جمعیت شهری بیش از دو برابر شد.یعنی از 10%به 25% رسید.اما جمعیت ایلی از 50%به 25%کاهش یافت.در مورد خصوصیات بخش کشاورزی در این دوره به موارد زیر اشاره میکند:1-واگذاری حق درآمد زمینهای سلطنتی به مقامها و سران نظامی،2-گسترش املاک خصوصی که باعث رشد طبقه ملکدارن شد و3-وضع نامناسب زندگی دهقانان.
خصوصیات بخش ایلی در این دوره از نظر او به این شرح است:این بخش سیر نزولی داشت و فعالیتهای اقتصادی ایلی از قبیل صادرات پشم و قالیبافی سبب شد که شبانکارگی هم در مدار بازارهای جهانی قرار گیرد.روابط اقتصاد ایلات با دولت از طریق مالیات و سربازگیری بود و در مجموع ایلات و عشایر در چارچوب قدرت دولتی محدود بودند.اما آنان در محدوده خود نوعی خودمختاری داشتند و رفاه ایلاتیها در مجموع بیشتر از رفاه دهقانان بود.
فوران خصوصیات بخش شهری در این دوره را نیز چنین بیان میدارد:در دوره قاجار بازرگانان قدرتمندترین طبقه بودند و در کنار بازرگانان عمده،تاجران متوسط وخردهپا و نزولخواران قرار داشتند.اما بهرغم قدرت اقتصادی بازرگانان و تاجران،میان آنان و دولت تضاد وجود داشت.از نظر اقتصادی اینان به اندازه سران ایلات و سران حاکم بر جامعه ثروت داشتند ولی از نظر سیاسی در ردیف سایر اقشار تابع بودند و این خود نشانه حکومت ایلاتی است. در این دوره تولید صنعتی به یاری تجهیزات ماشینی در ایران شروع شد.چشمگیرترین موفقیتها در بخش کارخانههای جدید برای خارجیان بود.بخشهای اقتصادی در شهرها عبارت بودند از سه بخش صنعت جدید،بخش خدمات و بخش صنایع دستی و سنتی.علاوه بر قشر بازرگانان و تاجران و کارگران،شهر مملو از تهیدستان و بیکاران بود.دو گروه مهم دیگر یعنی روحانیون و روشنفکران نیز در شهرها بودند.روحانیون از طریق وجوه شرعی زندگی خود را اداره میکردند.روحانیونی که به مقام بالا میرسیدند از احترام زیادی برخوردار بودند.اقلیتها و زنان نیز در این دوره شامل زنان طبقه بالای شهری و زنان مستخدم و کارگر بودند که تنها زنان شهری از مزایای خواندن و نوشتن و تحصیل برخوردار بودند.
فوران در نتیجهگیری این قسمت میگوید:بخش دهقانی و ایلاتی که تهیه و تولید عمده محصولات کشور را بر عهده داشتند کمکم به سمت شهری شدن پیش میروند و از نقش آنان کاسته میشود و ایران در جریان صنعتی شدن در راه توسعه وابسته قرار میگیرد.برای نشان دادن صورتبندی اجتماعی در این دوران در مقایسه با دوره قبل،نمودار شماره 3 را به نمایش میگذارد:
در این دوره نیز شاه در راس قرار دارد و ساختار کلی صورتبندی اجتماعی مانند دوره قبل است فقط قسمتهایی به این صورت است که شاه در بالاترین رتبه قرار دارد و شکل حکومتی آمرانه استبدادی است.شاهان قاجار برای درمان بحرانهای مالی مختلف مقام حکومت ایالتی را به مزایده میگذاشتند و حاکمان انتخاب شده نیز سعی میکردند از طریق مالیات جبران مافات کرده درآمده کسب کنند.در واقع این فشار مالی بر دوش طبقه پایینی سنگینی میکرد.از دیگر مشخصات ماهیت دولت در این دوره از نظر فوران این است که ارتش به صورت ابزاری در سیاست خارجی درآمد و مناسبات دولت و روحانیت دو قطبی شد.به گفته او در عین حال بسیاری از روحانیون با سرکردگان دولت قاجار همکاری دشاتند.
در ارتباط با عوامل دیگر در این دوره فوران به بررسی عمدهترین جنبشهای ایران میپردازد.از نظر او نارضایتی مردم از یک طرف و افزایش نفوذ خارجیها از سوی دیگر راه را برای هر جنبشی باز میکرد.یکی از حوادثی که در ایجاد جنبشهای بعدی اثر گذاشت قتل گربیایدوف بود.این ماجرا از نظر او یک جنبش اجتماعی او نوع گذار(نیمه سنتی،نیمه جدید)قلمداد میشود.اما جدیترین چالش در برابر دولت قاجار در نیمه نخست سده نوزدهم و در پنج ساله اول سلطنت ناصر الدین شاه قاجار،شورش بابیه بود.
به گفته فوران قاجار بعد از این ناآرامیها در کشور به دنبال اصلاحاتی بود که مشکلاتی از قبیل مقاومت گروههای ذی نفوذ مانند روحانیت و طبقه متوسط پدید آمد و باعث گردید که بعدا دگرگونی از پایین به بالا شروع شود.
به نظر او از خصوصیات جنبش تنباکو مردمی بودن آن است. در این جنبش،روحانیت،صنعتگران،دکانداران،روشنفکران و تهیدستان شهری حضور داشتند.این جنبش نخستین حرکت تودهای تمام عیار در تاریخ اجتماعی ایران بوده است.فوران اعتقاد دارد که رهبری این نهضت یا روحاینت و عناصری از بازرگانان و روشنفکران بوده است.این جنبش به رویارویی مسلحانه با رژیم نکشید اما اطاعت شاه هم در آن جنبه نمادین داشت.برای پرداخت غرامت شرکت رژی دولت مجبور شد برای اولین بار از خارجیان وام گیرد و این شاخصه مهمی در وابستگی ایران به غرب بود.به نظر او نتیجه نهایی جنبش تنباکو این بود که دولت چند مدت بعد بی سروصدا انحصار صدور تنباکو را به یک شرکت فرانسوی داد. شاه در دادن این امتیاز قبلا با روحانیون مشورت کرد و بازرگانان هم موافقت کردند.این حادثه نشان میدهد که این جنبش محتوای نمادین داشته است.دومین پیامد این جنبش از نظر فوران این بود که بین موضع قدرت روسیه و بریتانیا جابجایی ایجاد شد و نفوذ روسیه در دربار گسترش یافت.به این ترتیب فوران نتیجه میگیرد که این حرکت مردمی یک مقاومت شکننده بود.
برای تحلیل وقایع سالهای 1911-1905 که دوره انقلاب مشروطیت و شکلگیری نوع جدیدی از حکومت در ایران بود جان فوران از مفهوم یک بحران در هم تنیده سیاسی،اقتصادی و ایدئولوژیکی استفاده میکند.از نظر او وابستگی به کشورهای خارجی بعد سیاسی،ایدئولوژیکی و اقتصادی داشت و در دوران قاجار یک دیالکتیک بین ساختارهای بیرونی کنترل و واکنشهاس درونی مقاومت در برابر آنها وجود داشت.او عوامل عمده دستاندرکار انقلاب مشروطه را چنین بر میشمارد:1-تأثیر غرب، 2-پیچیدگی ساختار اجتماعی درونی،3-فشار خارجی از ناحیه روسیه و انگلستان.
به عقیده او علل روی دادن انقلاب مشروطیت عبارتاند از: 1-فساد دربار،خوشگذراین شاه و هزینههای زیاد سفر به فرنگ شاه،2-فشار بهمردم از طریق تورم اقتصادی ایجاد شده و زور گویی حکام ولایات و3-وابستگی به غرب و آشنایی با روشهای حکومتی آن.
اما اقشاری که در این جنبش حضور داشتند عبارت بودند از: 1-بازرگانان که نقش مهمی در انقلاب ایفا کردند.اینان از ورشکستگی دولت ناراضی و با سیاستهای قاجار مخالف بودند. 2-روشنفکران و روحانیون-روشنفکران از طریق روزنامهنگاران و شاعران و مترجمان و استادان و معلمان با کارهای مختلف به انقلاب کمک کردند.اما از نظر فوران نقش روحانیون در انقلاب متناقض بود و این امر سبب تعبیر و تفسیرهای متضاد شده است. روحانیون در ابتدای انقلاب برای حمایت از آن دلایل ایدئولوژیکی و مادی داشتند اما بین آنان یک اختلاف و دو دستگی ایجاد شد به طوری که در سال 1907 یک جریان ضد مشروطه به رهبری شیخ فضل الله نوری به وجود آمد.3-پیشهوران،صنعتگران،وردستها، شاگردها،دکانداران خرده پا و طبقه کارگر شهری؛اینان پشتوانه تودهای انقلاب بودند.4-زنان.اینان تقریبا در اردوی انقلاب بودند و محروم کردنشان از حق رای باعث میشد که انجمنهای خاص خود را تشکیل دهند.حتی دیده شده است که زنان لباس مردان را پوشیده و میجنگیدند.5-ایلنشینان و دهقانان که از اجزای کمک انقلابی بودند اما به خاطر وجه تولیدی و انزوای جغرافیایی، با انقلاب ارتباط چندانی نداشتند.
فوران میگوید که در اردوی ضد مشروطیت،خانواده و دودمان شاه،درباریان،وزیران،نهادهای کلیدی خاصه نیروهای مسلح، حکام ایالتها،مستمریبگیران به دلیل اینکه حقوق آنها توسط مجلس کم شده بود،و نیز روحانیون محافظه کار مانند شیخ فضل الله نوری بودند که از پشتیبانان شاه محسوب میشدند. علاوه بر نیروهای داخلی که در مشروطیت شرکت داشتند دو بازیگر قدرتمند خارجی نیز در این انقلاب مداخله داشتند: 1-انگلستان که نقش تابع را بازی میکرد و2-روسیه که در سراسر دوران با انقلاب مشروطیت مخالفت میکرد.به نظر نویسنده کتاب،ایدئولوژیهای ایجاد شده در دو شکل دینی و غیر دینی پدیدار شدند که البته تحولات ایدئولوژیکی در شکل دینی خود دستخوش دو دستگی شد.
به گفته فوران این انقلاب نهایتا به دلایل زیر شکست خورد 1-در تدوین قانوناساسی و برقراری رابطه بین قوانین شرعی و عرفی،ائتلاف از هم گسیخت.2-حاکم کردن استبداد صغیر توسط محمد علی شاه و به توپ بسته شدم مجلس.3-مجلس دوم بیشتر در کنترل اکثریت محافظه کار بود.نویسنده کتاب میگوید در این انقلاب به جای یک انقلاب بورژوازی که رهبریش با طبقه بازرگانان باشد با یک انقلاب مردمی با شرکت طبقههای متعدد روبرو هستیم.در واقع انقلاب شکست خورد زیرا ائتلافی که در انقلاب بود مدام در حال تغییر بود و شکنندگی داشت.به این ترتیب مشروطیت بر چیده شد و استبداد قاجار بار دیگر بر سر کار آمد و حرریفان سیاسی در صحنه شطرنج مات شدند.در اقتصاد ایران بینظمی و آشوب پدید آمد و این ماجرا در جریان جنگ جهانی اول و بعد از آن از مهمترین عوامل زمینهساز کودتای 1921 شد که در آن با یاری بریتانیا یک افسر گمنام به نام رضا پهلوی به نردبان قدرت گام نهاد.
فوران معتقد است که انقلاب مشروطیت یک انقلاب از پایین به بالا بود.بعد از آن یک انقلاب از بالا به پایین رخ داد که موجب از بین رفتن دودمان قاجار شد.ریشه کودتای رضاخانی را میتوان در خرابیهای ناشی از جنگ جهانی اول،وضعیت فیصله نیافته نظام جهانی و سر خورده شدن جبهه مخالف استبداد در ایران به دلیل روند معکوس انقلاب مشروطیت جستجو رد.در دوره ما بین ویرانگریهای جنگ جهانی اول تا کودتای 1921 شاهد کشمکش فزاینده دولت،جنبشهای داخلی و قدرتهای بیگانه هستیم.در واقع هر یک از قدرتها میخواست دیگری را از مقاصدش باز دارد. این کشمکشها زمینه را برای به قدرت رسیدن رضاخان فراهم کرد.رضاخان با اتکای به سه منبع اصلی به قدرت رسید. 1-نیروهای مسلح،2-حزبهای اکثریت در مجلس پنجم و 3-قدرتهای بزرگ خارجی.
کتاب،بعد از مقدمه،به بررسی نظریات توسعه پرداخته و یک نظریه تلفیقی از آنان به دست میدهد.با استفاده از این نظریه، فوران در سه بخش به بررسی:1- ساختار اجتماعی و دگرگونی اجتماعی در ایران ما قبل سرمایهداری یعنی سالهای 1500 تا 1800 میلادی،2-ساختار و تحول اجتماعی در ایران عصر قاجار یعنی سالهای 1800 تا 1925 میلادی و 3-ساختار و دگرگونی اجتماعی در ایران پهلوی و بعد یعنی سالهای 1925 تا 1991 میلادی میپردازد
اثرات عمده حکومت نادر شاه از نظر فوران عبارت بود از:1-فشار مالیاتی بیش از حد بر بازرگانان که باعث تخریب تجارت منطقهای و محلی شد،2-تورم فراگیر،3- فشار بر دهقانان،4-تضعیف حمایت مردم شیعه مذهب از او به خاطر سیاستهای نادر شاه درباره دین و روحانیت
بطور کلی کتاب به نقش عمده غرب در ایران و ایجاد جنبشهای مقاومت به علت فرآیند وابستگی توسط زیربنای اجتماعی شکننده این جنبشها میپردازد
بخش سوم کتاب به دوره پهلوی میپردازد.در این بخش درباره دگرگونیهای ساختار اجتماعی ایران در چارچوب توسعه وابسته بحث میشود و به بحرانهای پیش آمده در این دوره شامل:1-کنارهگیری رضا شاه،2-تهاجم متفقین به ایران در جریان جنگ جهانی دوم،3-جنبشهای جداییخواهانه در کردستان و آذربایجان،4-جریان ملی شدن صنعت نفت توسط دکتر مصدق، 5-کودتا علیه مصدق،6-تثبیت قدرت مسلط محمد رضا شاه و 7- انقلاب شدیدا تودهای 1357 پرداخته میشود.مفاهیم جامعه شناختی که عمدتا در این بخش به کار میروند عبارتاند از: وابستگی،نظام جهانی،وجه تولید و فرهنگ سیاسی.
فوران میگوید تلاش بلند پروازانه خاندان پهلوی به منظور بیرون کشاندن ایران از وضعیت حاشیهای و ارتقاء کشور به موضع نیمه حاشیهای،در محدودهء توسعه وابسته صورت گرفت.اقتصاد متکی به نفت پشتوانه مالی فعالیتهای آنان را تشکیل میداد و دولت خودکامه،قوی و نظامی با حمایت آمریکا این روند را تضمین میکرد.در چارچوب وجوه تولید سه گانه مساله گسترش سرمایهداری و رشد طبقه کارگر اهمیت دارد.در عین حال بقای طبقههای واقع در سایر وجههای تولید-یعنی روحانیون، پیشهوران،بازرگانان در وجه تولید خرده کالایی،دهقانان و زمینداران در وجه سهم بری و ایلیاتی،و ایلخانها در وجه تولید شبانکارگی نیز در برنامهها از اهمیت لازم برخوردار بودند.
به نظر فوران ایران در دوره رضا شاه نسبت به دوره قاجار از قدرت سیاسی و اقتصادی بهتری برخوردار بود.چون رضا شاه به دنبال تقویت ارتش بود.رژیم وی را میتوان رژیم نظامی دانست. ارکان نهادین نظام رضا شاه شامل:1-ارتش،2-دیوانسالاری اداری، 3-کابینه و مجلس بود.در این دوره مجلس در اختیار شاه بود و احزابی که ایجاد شده بود عمدتا طرفدار رضا شاه بودند.روحانیون 24%نمایندگان مجلس را تشکیل میدادند اما در مجلس قدرتی نداشتند.در واقع رضا شاه به عنوان یک دیکتاتور عمل میکرد.از جملهء ارکان غیر نهادین رژیم رضا شاه منابع اقتصادی بود.دولت در اواسط دهه 1930 میلادی بر یک سوم واردات و نیمی از صادرات کنترل داشت و رضا شاه برای مشروع جلوه دادن خویش دست به اقداماتی زد.او قصد داشت مردم شهرها را به سوی خود جلب کند.
فوران در ادامه میگوید:ایران در قرن بیستم از نظر شیوههای تولید دستخوش تحولاتی گردید.اقتصاد شبانکارگی چادرنشینی بسیار ضعیف شد و کشاورزی به سمت سرمایهداری شدن پیش رفت.رضا شاه ایلات را به اجبار اسکان داد و در خصوص بسط نظام سرمایهداری امور زیربنای مهمی مانند احداث راه آهن، جاده و سد صورت گرفت.همچنین شیوه تولید خرده کلایی در بازار و دهقانی سهم بری در کشاورزی از دیگر شیوههای مسلط تولید بود.نویسنده معتقد است در این دوره اقلیتهای قومی به مفهوم یک ائتلاف واقعی در برابر روند فارسسازی ایجاد شد و با افکار سیاسی جدید آشنا شدند.در زمینه سرمایهداری در امور صنعتی کشور به علت محدودیتهای زیر با شکست مواجه شد:1-این صنایع بسیار تخصصی بودند و تنها در چند شهر محدود شدند.2- یک برنامه مشخص نبود.3-در رابطه با هزینه و سود سرمایهگذاری مشکلاتی داشتند.در شهرها،بازار دژ حمایت از اسلام و احتمالا کانون نارضایتی از دولت بود.روحانیون در شهرها دراین دوره کمکم از لحاظ مادی در وضعیت نامساعدی قرار گرفتند.در نظام آموزشی و قضایی به دلیل غیر دینی شدن آنان روحانیون قدرت خود را از دست دادند.دولت جلوی برگزاری مراسم مذهبی را میگرفت و بر اداره موقوفهها نظارت داشت.در واقع دوره رضا شاه را باید دوران تاریک روحانیت قلمداد کرد.زنان هم در این دوره به قلمرو آموزشی و نیروی کار روی آورده از لحاظ مشارکت در زندگی اجتماعی پیشرفتهایی حاصل کردند.
با توجه به صورتبندی نمودر شماره 4 یک نوع نابرابری ایجاد شده بود که میتوان بر آن توسعه وابسته نام نهاد.به نظر فوران، رضا شاه و دولت او تلاش در جهت استقلال داشتند.از جمله شواهد این نتیجهگیری برای او لغو امتیاز کاپیتولاسیون و از بین بردن مزایای برون مرزی کشورهای خارجی در ایران است که از دوره قاجار مانده بود.همچنین در این دوره دولت کنترل بازرگانی خارجی را در دست داشت،اما باز هم ایران در مدار وابستگی قرار ماند.بارزترین جنبه نفوذ بریتانیا در ایران از طریق روابط اقتصادی بود به نظر نویسنده علل وابسته ماندن ایران عبارتند از:1-کنترل بریتانیا بر نفت ایران،2-بازرگانی نابرابر با شوروی و آلمان،3- نوسان تجارت به خاطر عرضه حاشیهای مواد خام.
فوران میگوید عصر رضا شاه را میتوان دوران گذار نامید و آنرا یک دوره موقت ما بین وابستگی به قدرتهای امپریالیستی روسیه و بریتانیا از دوره قاجار و وابستگی جدید به آمریکا در دنیای بعد از جنگ جهانی دوم دانست.همچنین اقتصاد ایران از نظر تامین بودجه طرحهای دولتی و تراز بازرگانی به تک محصولی نزدیک شد و جایگاه ایران به عنوان کشوری حاشیهای در نظام
اقتصاد جهان تثبیت گردید.
از نظر نیروهای اجتماعی در دوره رضا شاه گروههای مختلفی تشکیل شدند که البته زیر فشار دولت قوی قادر به ابراز وجود نبودند.از این دوره رضا شاه را میتوان از نظر مشارکت نیروهای اجتماعی دوران فشردگی نیروهای اجتماعی نامید.رضا شاه میکوشید هر نوع نارضایتی را در نطفه خفه کند.به همین مناسبت بعد از سال 1320 که رضا شاه از سلطنت کنار زده شد جنبشها حالت انفجاری به خود گرفتند.در این دوره مخالفان شاه را روحانیون،عشایر،روشنفکران مترقی و طبقه کارگر تشکیل میدادند که به شدت سر کوب میشدند.بقیه اقشار یا مانند اصناف زیر نظر بودند و یا مثل زمینداران بیتفاوت،و یا مانند دهقانان به فکر امرار معاش و مجالی برای مخالفت نداشتند.
از نظر فوران علل کنارهگیری رضا شاه عوامل زیر بود:1-فشار نظام جهانی بر وی،2-تضادهای ناشی از سبک حکومت خود کامهء او.از یک طرف اقدامات شبکهء بی بی سی و تلاش متفقین به عدم مشروعیت وی رای داد و از طرف دیگر مجلس این رای را تایید کرد.در نتیجه رضا شاه به نفع پسرش کنارهگیری کرد.
بعد از روی کار آمدن محمد رضا شاه جنبشهایی روی داد که نویسندهء کتاب آنان را در دورهء سالهای 1320 تا سال 1332 مورد بررسی قرار میدهد.در این قسمت فوران اولا به بررسی موقعیت ایران در جنگ جهانی دوم و ثانیا به جنبشهای اجتماعی که در این دوره ایجاد شد،میپردازد.مهمترین این نهضتها جنبش ملی شدن صنعت نفت بود.نویسنده معتقد است که در این دوره در نظام جهانی دور تازهای از رقابت قدرتها برای نفوذ در ایران ایجاد شد.او میگوید:از زمان تهاجم متفقین و بر کناری رضا شاه تا سقوط حکومت ملیگرای مصدق،کنترل سلطنت خودکامه بر ایران کاهش یافت و ایران وارد یک رشته کشمکشهای شدید سیاسی شد.
در دوره جنگ جهانی دوم ایران در معرض مشکلات اقتصادی وسیعی قرار گرفت وبه اشغال متفقین در آمد.بخشهای صنعت،کشاورزی و خدمات آسیب دید.تورم بیش از حد به دلیل مصرف زیاد نیروهای اشغالگر و پایین آمدن ارزش پول ایران به وجود آمد.هرچند کشور از نظر اقتصادی وضع مساعدی نداشت اما از نظر سیاسی در آن فضای باز ایجاد شد.در این دوره علاوه بر اینکه بریتانیا برجستهترین بازیگر خارجی در ایران بود،شوروی نیز با حضور نیروهای اشغالگر نفوذ خود را داشت.آمریکا نیز سعی کرد به تدریج از حالت انزوا در آید.در این حال رقابتی بین این سه قطب بوجود آمد که بر جنبشهای پیش آمده بعد از جنگ جهانی دوم تاثیر گذاشت.بعد از جنگ جهانی دوم ناآرامیهای اجتماعی آذربایجان و کردستان ایجاد شد که در آنان نیروهای خارجی نیز دخیل بودند.در قضیه فرقه دموکرات،شوروی نیروهای خود را به داخل این منطقه آورد.شکست آن به عللی از قبیل عدم حمایت شوروی و مشکلات اقتصادی واقع شد.این امور موجب شد فرقه دموکرات آذربایجان قدرت را از دست بدهد.در کردستان هم مردم از مذهب اهل سنت پیروی میکردند.فعالان نهضت یک حزب سیاسی ایجاد کردند.این فرقه نیز مانند فرقه دموکرات مشکلاتی داشت.نتیجه این دو ماجرا در سطح کشور این بود که آزادیهای محلی بیشتر شود و جنبشهایی در جامعه پدید آید.اعتصابهای مختلفی از جمله در آبادان ایجاد شد و دولت مرکزی با حمایت آمریکا توانست غائله آذربایجان و کردستان را در هم بشکند.
فوران در مورد جنبش ملی شدن صنعت نفت چنین میگوید: این جنبش به رهبری دکتر مصدق انجام گرفت.او جنبشی نظیر انقلاب مشروطیت در مقابل شاه و قدرتهای خارجی ایجاد کرد. این جنبش نیز ائتلاف مردمی،چند طبقهای و شهری بود و در ابتدا به پیروزیهای درخشانی دست یافت اما به علت تفرقه داخلی و مداخله خارجی با شکست مواجه شد.طبق نظر نویسنده کتاب،این جنبش میخواست ایران را از مدار وابستگی برهاند و اصلاحاتی پردامنه در کشور ایجاد کند.هدف آن تبدیل سلطنت به مشروطه به یک دموکراسی واقعی بود.در سال 1328 در انتخابات مجلس هشت نماینده از جبهه ملی بهمجلس راه یافتند.جبهه ملی طرفدار ملی شدن صنعت نفت بود.برخی از روحانیون و حزب توده نیز طرفدار آن بودند.محمد مصدق برنامه 1-ملی شدن نفت،2- دموکراسی و 3-اصلاحات داخلی را در نظر داشت.طبقات درگیر در این جنبش چند طبقهای شامل:طبقه تحت سلطه،طبقههای متوسط وجه تولید خرده کالایی،وجه تولید سرمایهداری و بخشی از وجه تولید شبانکارگی بودند.در این دوره مصدق عقیده اقتصاد بدون نفت را مطرح نمود.به این ترتیب واردات سرمایهای کم و صنایع داخلی فعال شد.اما به دلیل مساله نفت دولت در مضیقه قرار گرفت.کم شدن واردات و کاهش بازرگانی باعث عوض شدن الگوی مصرف شد اما سطح زندگی در شهرها نسبت به گذشته بدتر نشده بود.در سال 1331 مصدق به دلیل اختلاف با شاه بر سر کنترل ارتش استعفا کرد و دولت به دست قوام افتاد.با اعتراض مردم دوباره مجلس به دست مصدق افتاد.بعدا تفرقههایی ایجاد شد که به علت آن جنبش توان خود در بسیج مردم را از دست داد.
دولت بریتانیا به دلیل موقعیت جهانی خود مایل به قبول ملی شدن نفت بود.شوروی هم از مصدق حمایت نکرد.عدم صراحت در نوع رابطه شوروی با ایران هم عاملی بود که تا حد زیادی به جنبش لطمه زد.حاصل این مناسبات خارجی به انزوای دولت مصدق و محروم ماندن آن از حمایت بینالمللی در قضیه مبارزه با انگلستان،و در نتیجه موجب بسیج همه منابع دیپلماتیک و از جمله آمریکا علیه جبهه ملی شد که منجر به کودتای 28 مرداد گردید.
در این کودتا عوامل داخلی و خارجی دخیل بودند.در طرح کودتا،بریتانیا،آمریکا و جمعی از عناصر محافظه کار ایرانی شرکت داشتند.از عناصر داخلی از همه مهمتر میتوان از زاهدی نام برد که بنا بود به جای مصدق قرار گیرد.به عقیده فوران بعضی از روحانیون،بازرگانان بزرگ،روسای ایلات،زمیندارن،وکلای مجلس و افراطیون مذهبی جزء کودتا نبودند اما از آن پشتیبانی نمودند.قبل از انجام کودتا شاه قصد برکناری مصدق را داشت اما در این کار ناکام ماند.لذا شاه به خارج از کشور فرار کرد.
این جنبش ائتلاف مردمی،شهری و چند طبقهای بود که شکست آن موجب شد راه برای مداخله گسترده بیگانگان در ایران هموار شد.جنبش مشروطیت هدفش مبارزه با شاه بود.اما جنبش ملی کردن صنعت نفت در جهت مبارزه با بیگانگان ایجاد شد.از
در مورد نهصتهای ایرانی کتاب مقاومت شکننده سعی دارد نشان دهد ائتلافهای مردمی که براساس شعارهایی فراگیر بوجود میآیند بعد از پیروزی اولیه همواره به علت اختلاف در انگیزها و منافع گروهی و طبقاتی شرکتکنندگان در این جنبشها به شکست تهدید میشوند. بررسی ائتلافهای مردمی در دوران نهضت مشروطیت،جنبش ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی د رتاریخ ایران از زمینههای اصلی این پژوهش است
به عقیده فوران علل روی دادن انقلاب مشروطیت عبارتاند از:1- فساد دربار،خوشگذرانی شاه و هزینههای زیاد سفر به فرنگ شاه،2-فشار بر مردم از طریق تورم اقتصادی ایجاد شد و زورگویی حکام ولایات و 3-وابستگی به غرب و آشنایی با روشهای حکومتی آن
اشکال اساسی در عدم نگرش با واقعیات جامعه ایرانی به نقش نهادین،موجب شده است تا در طول بررسی تاریخ اجتماعی ایران در دوره مورد نظر توسط فوران نقش اساسی دین نادیده شود و فقط جنبههای اقتصادی و تحولات اجتماعی منبعث از آن عمده گردد
به نظر فوران،ایران در دوره قاجار به عرصه حاشیهء اقتصاد جهانی رانده میشود و از وضعیتی که قبلا داشت به شدت دور میگردد.بهنظر فوران کسانی که دگرگونیهای موجود در این دوره را خوشبینانه بررسی میکنند و آنرا عنصری مترقیانه میدانند به خطا رفتهاند.در واقع تحول این دوره تحولی وابسته بود زیرا از خارج شکل میگرفت
نظر نویسنده کتاب علت ضعف و ناتوانی این جنبش در داخل را میتوان در سازماندهی ضعیف جبهه ملی دانست.همچنین فرهنگ سیاسی جنبش به علت غیر مذهبی بودنش نتوانست روحانیت را به خود جلب کند.مصدق نیز به عنوان رهبر جنبش دچار خطاهایی از جمله ناتوانی در حل مشکل نفت با بریتانیا شد. ارتش و شاه عمدتا براساس برنامههایی که بگیانگان داشتند عمل میکردند.به این ترتیب دولت بار دیگر به توسعه وابسته ادامه داد.
در ادامهء کتاب فوران به ساختار جامعه در سالهای 1332 تا 1356 میپردازد.در این بخش نیز نشان داده میشود که ایران کشوری وابسته بوده است و رشد سرمایهداری وابسته در آن ادمه پیدا میکند.در این بخش نویسنده میکوشد با روش تحلیل تاریخی- ساختاری واقعیت و محدوههای رشد اقتصادی ایران را مشخص کند.به گفته او محمد رضا شاه نیز مانند پدرش راه فشار بر نیروهای اجتماعی را ادادمه داد،به ارتش و نفت متکی شد و وابستگی شدیدتری نسبت به آمریکا پیدا نمود.در این دروه گماردن نخستوزیران در ایران با فشار آمریکا صورت میگرفت و برنامه اصلاحات ارضی نیز طبق رئیس جمهور وقت آمریکا انجام شد.بهطور کلی ایران در این دوره با یک نظام دیکتاتوری سلطنتی متکی به آمریکا اداره میشد.عمدهترین ابزار دیکتاتوری سلطنت پهلوی به ترتیب نفت،سرکوب،دیوانسالاری و نظام حزبی بود.در این دوره نظام غرق در فساد و رشوهخواری بود و در راس آن شاه و خواهرش اشرف قرار داشتند.سرکوب توسط ارتش و ساواک انجام میشد.
برای بررسی ساختار اقتصادی،فوران این دوره را به سه دوره سالهای 42-32،52-42و 56-52 تقسیم میکند.در ابتدای سالهای 42-32 درآمد نفت باعث فعال شدن مدل توسعه گردید اما بعد واردات بر صادرات فزونی گرفت و بیثباتی ایجاد شد.در مرحله دوم که آنرا دوران گذار همه جانبه اقتصاد سرمایهداری وابسته مینامد،اصلاحات ارضی به نظام دهقانی سهم بری پایان داد و در بخش زیربنای سرمایهگذاری سنگینی صورت گرفت،در عین حال فساد و مصرفگرایی افزایش یافت.در این دوره بخشهای مختلف اقتصاد شامل:1-کشاورزی،2-شبانکارگی، 3-سرمایهداری و 4-تولید خرده کالایی بود.بخش کشاورزی در این دوره دستخوش دگرگونی عمیقی شد که ناشی از برنامه اصلاحات ارضی بود.وجه تولید دهقانی سهم برای جای خود را به کشاورزی سرمایهداری داد.با اجرای برنامه اصلاحات ارضی نظام زراعت دهقانی در روستاهای ایران از هم پاشید.عمدهترین پیامد برنامه اصلاحات ارضی آن بود که دولت قدرت سیاسی خود را جایگزین قدرت زمیندار در روستا کرد و با به کار گرفتن کشاورزان بدون زمین در واحدهای تولید کشاورزی سرمایهداری سبب شد تا نظام جدید وجه تولید سرمایهدرای ایجاد گردد.در بخش شبانکارگی نیز در نتیجه اصلاحات انجام شده خوانین قدرت خود را از دست دادند.اما جنبش سرمایهداری در شهر موجب گسترش بخشهای صنعت،ساختمان،خدمات و دیوانسالاری دولتی شد که مراکز اشتغال طبقه متوسط بودند.بر تعداد کارگران در بخش صنعتی نیز افزوده شد.اما در عین افزایش کمی،صنعت با مشکلات زیادی مواجه بود.کمبود تکنسین و کارگر ماهر،هزینه بالای تولید و عدم کارآیی از مشکلات همده این بخش بودند.در واقع صنعت کشور تا حد زیادی به مشارکت خارجیان وابسته بود. اما وجه تولید خرده کالایی در عین صنعتی شدن از بین نرفت و 5/2 میلیون کارگر صنعتی به 8/1 میلیون نفر در واحدهای صنعتی کوچک در سال 56 تقلیل یافت.در تمام این دوره بین بازار و دولت رابطهای تخاصمآمیز برقرار بود وروشنفکران به عنوان یک طبقه حضور فعال داشتند اما از نظر سیاسی و اقتصادی تحت فشار بودند. جمعیت حاشیهای شهر نیز از مشخصههای شهرهای ایران بود.
طباقات بالا دست و یا فرو دست اقتصادی در تاریخ تحولات سیاسی به آن اندازه که طبقات مشابه در کشورهای غربی مؤثر بودهاند تاثیر تعیینکننده نداشتهاند.این موضوع را از مطالعه رهبری نهضتهای اجتماعی در ایران به خوبی میتوان در یافت.در هیچ یک از نهضتهای حدود یکصد سال اخیر ایران گروهها،اقشار،و یا طبقات اقتصادی مانند دهقانان،مالکین،سرمایهداران و یا کارگران نقش اساسی در رهبری و یا ایجاد جنبشی نداشتهاند.نقش بازار نیز همواره در رهبری نهضتها به عنوان نقش درجه دوم مطرح بوده است
زنان در این دوره بر اثر اقدامات تجدد خواهانه شاه پیشرفتهایی داشتند.پیشهوران نیز در این دوره تعداد کمی از جمعیت را تشکیل میدادند.
فوران معتقد است که ایران در این دوره از حالت حاشیهای اقتصاد جهانی به جایی حرکت کرد که والرشتاین آنرا نیمه حاشیهای میداند.وابستگی به قرضهای خارجی افزایش یافت. واردات بر روند وابستگی توسعه اثر داشت و آمریکا از طریق شرکتهای چند ملیتی به سرمایهگذاری مستقیم در ایران پرداخت.در این دوره هرچند که انگلستان در صنعت مونتاژ اتومبیل و بانکداری ایران شدیدا فعال بود اما موضع دیرینه خود ار به عنوان قدرت برتر در ایران از دست داد.ایران در میان کشورهای جهان سوم از بالاترین نرخ رشد صنعتی و تولید ناخالص ملی برخوردار بود.اما این برتری با اتکاء به نفت و صادرات اجناس ساخته شده صنعتی بود که فوران آنرا شاخص فریبندهای میداند. از نظر او در حقیقت باید گفت که مساله نیمه حاشیهای بودن ایران یک امر غیر واقعی و ظاهری بود.
برای تشریح سالهای 1370-1356 فوران به جریان انقلاب اسلامی ایران و بعد از آن میپردازد.فوران به دنبال علت انقلاب سال 1357 است.آیا انگیزههای اقتصادی در این نهضت در کار بود یا انگیزههای اسلامی؟او برای بررسی علل انقلاب در ایران از نظریه اسکاکپول استفاده میکند که انقلاب را حاصل دگرگونیهای سریع و اساسی دولت و ساختار طبقاتی جامعه میداند.براساس این نظریه این انقلاب با جنبشهای طبقاتی از پایین به بالا همراه است.وی میگویدانقلاب اجتماعی به دنبال دگرگونی در اقتصاد جهاتی روی داد.او علل انقلاب ایران را به شکل نمودار شماره 6 طراحی میکند.
بعد از بیان علل انقلاب،وی به مساله قیام 15 خرداد 1342 اشاره میکند که طی آن دستگیری امام خمینی(ره)منجر به تظاهراتی شد که در آن اقشار مختلفی از مردم حضور داشتند. فوران این قیام را از جهاتی با انقلاب 57 مشابه میداند.از جمله اینکه زمینه هر دو قیام بحران اقتصادی و اقدامات شاه بوده است. از نظر او عاملی که عنصر تعیینکننده انقلاب در سال 57 بود ائتلاف مردمی چند طبقهای بود.در واقع امام خمینی(ره)با موضع ضد امپریالیستی موجب جذب روشنفکران غیر دینی و کارگران شد و اصلاحات دینی مورد نظر او در میان قشرهای حاشیهای شهری که مستضعفان نامیده میشدند.رواج عام یافت. همچنین سبک زندگی ساده وی کمک کرد تا به رهبری انقلاب در آید.از نظر او همچنین رهبران غیر روحانی که فرهنگ سیاسی
خاصی داشتند بر انقلاب اثر گذاشتند.در کنار سخنرانان رادیکال، گرایشات فرهنگ سیاسی غیر دینی هم وجود داشت که میتوان عدهای ازنویسندگان و روشنفکران را در این گروه قرار داد.از جمله جلال آل احمد که با زیرسوال بردن وضع موجود به انقلاب کمک کرد.محرومترین طبقه یعنی طبقه حاشیهای شهری نیز به دلیل بیکاری و محرومیت ناراضی بودند و در انقلاب تقش ایفا کردند.
مسائل مهمی که در مسیر انقلاب موثر واقع شدند از نظر فوران عبارتند از:1-بحران اقتصادی،2-سیاست فضای باز سیاسی رژیم شاه که در راستای اجرای خواستهء طبقه متوسط بود،3- فعالیتهای ساواک و 4-درج مقالهای که طی آن به امام خمینی(ره) توهین شده بود.
قشرهای مختلف شرکتکننده در انقلاب از نظر نویسنده کتاب عبارت بودند از:1-روحانیون به رهبری امام خمینی(ره)و بازرگانان و پیشهوران بازار،2-روشنفکران که راه را برای انقلاب هموار نمودند،3-کارکنان دولت که با اعتصابهای خود و در سال 57 به رهبری انقلاب پیوستند،4-اعضای جبهه ملی که از همکاری با شاه دوری جستند،5-دانشجویان که از امام خمینی(ره) نمودار شماره 6. علل انقلاب ایران
از نظر فوران سنخهای اساسی کشمکش در دوره صفویه دو دسته میباشند:1-جنبشهای اجتماعی با زیربنای مردمی،و 2-کشمکشهای درون گروهی و فراگروهی نخبگان بر سر قدرت سیاسی
در کل از نظر فوران سقوط دودمان صفویه را میتوان ناشی از بحرانهای همزمان و به هم مرتبط اقتصادی،سیاسی،نظامی و ایدئولوژیکی دانست
نویسنده کتاب میگوید بهطور کلی سه سلسله افغانها،افشاریه و زندیه از نظر پایگاه مردمی و نخبگان،ضعیفتر از صفویه بودند و اثرات آنان در سده بعدی نمودار گشت
حمایت کردند،6-کارگران که با اعتصابهای خود مخالفت خویش را با شاه نشان میدادند.این اعتصابها در ابتدا جنبه اقتصادی داشت اما در سال 57 رنگ سیاسی به خود گرفت،7- طبقه حاشیهای شهری که علاوه بر انگیزه دینی،نیازهای اقتصادی هم داشتند،8-دهقانان و عشایر که فعالیتی در انقلاب نداشتند اما کم و بیش در خدمت انقلاب بودند،9-زنان که سهم مهمی در انقلاب داشتند.
از نظر فوران علائه بر شرایط داخلی،عوامل خارجی هم در پیروزی انقلاب اسلامی اثر داشت.رابطه شاه با آمریکا در شرایط بحرانی مردم را به شاه بیش از پیش بدبین کرد.جان فوران این انقلاب را با انقلاب نیکاراگوئه مقایسه میکند و میگوید هر دو انقلاب براساس ائتلاف چند طبقهای صورت گرفت و هر دو بر علیه دیکتاتوری نظامی بودند.
در آخر کتاب فوران به مقایسهء داخلی و خارجی ساختارهای اجتماعی ایران میپردازد.به نظر او در مقایسه خارجی ساختار اجتماعی ایران صفوی را میتوان باساختاراجتماعی امپراطوری عثمانی در ترکیه و امپراطوری گورکانی در هندوستان مقایسه کرد. زیرا در هر سه کشور شیوههای تولید سه گانه بودم اما در ایران شیوه شبانکارگی غلبه داشته است.حکومت رضا شاه را نیز میتوان با حکومت آتاتورک در ترکیه مقایسه کرد.اما به نظر او آتاتورک در کنترل روحانیون موفقتر بود.در مقایسه داخلی ظهور و سقوط دولت صفوی در سده هفدهم با پیدایش و انقراض سلسسله پهلوی در قرن بیستم شباهتهایی دارد.به گفته او در هر دو سلسله پهلوی در راس بوده و هر دو با محدودیت رشد توسعه دست به گریبان بودهاند.البته این دوره تفاوتهایی هم داشتند.
در نهایت میتوان گفت که این مطالعه نمودار تلاشی در راه روشن کردن تاریخ ایران از منظر جامعهشناسی ونشان دادن تلاشهای شکننده در مسیر تحول اجتماعی است و عمدهترین دستاورد نظری کتاب تلفیق دیدگاههای نظری است.
آ.ع